3vin3vin، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

هدیه اسمانی

هدیه آسمانی ما سوین ♥️

اولین سفر بدون ما🫶🌸

اولین سفرِ بی‌منِ دخترم… و من موندم و یه عالمه دلتنگی و ذوقِ باهم! یه زمانی بدون من یه قدم هم برنمی‌داشتی، حالا خودت رفتی سفر و من باید یاد بگیرم کم‌کم بزرگ شدنتو باور کنم… برو خوش بگذرون سوینِ مامان، بخند، خاطره بساز و حسابی بهت خوش بگذره؛ فقط بدون هر جا باشی، یه مامان هست که دلش پیشته و هی منتظره برگردی بغلت کنه. 🥹🤍 چقدر زود بزرگ شدی بچه‌جون…🫶 ...
12 شهريور 1405

این روزهای تو سوین جانم❤️

سوین جانم، این روزها تو دیگر دختر کوچولوی من نیستی؛ حالا ۱۶ سال و چند ماهت شده و هر روز بیشتر بزرگ شدنت را می‌بینم. 🤍 این روزها شاید مثل همیشه ساده و آرام نباشند، اما در میان تمام نگرانی‌ها، داشتن تو برای من هنوز یکی از قشنگ‌ترین قسمت‌های زندگی است. فقط می‌خواهم بدانی، هرچقدر هم بزرگ شوی، برای من همیشه همان دختر عزیزم می‌مانی و قلب مامان همیشه خانه امن توست. 🤍 دوستت دارم، بیشتر از چیزی که کلمات بتوانند بگویند. مامان ️...
25 مرداد 1405

تولد سوین جونم🌸❤️

سوین جانم، هر سال تولدت برای ما یک اتفاق بزرگ بود؛ یک بهانه برای جشن گرفتنِ بودنت، برای جمع شدن عزیزانمان، برای کیک و شمع و خنده و عکس‌هایی که می‌گرفتیم تا بعدها با دیدنشان دوباره به همان روزها برگردیم. از وقتی به دنیا آمدی، تولدت برای من فقط یک تاریخ در تقویم نبود؛ روزی بود که هر سال دوباره یادم می‌انداخت خدا چه هدیه بزرگی به من داده است. اما امسال، تولدت کمی متفاوت بود... شرایط زندگی، روزهای سخت و نگرانی‌هایی که پشت سر گذاشتیم، اجازه نداد مثل سال‌های قبل جشن بزرگی برایت بگیریم. امسال همه چیز ساده‌تر و محدودتر بود، اما چیزی که هیچ‌وقت کم نشد، عشق و خوشحالیِ من برای به دنیا آمدنت بود. چهارم اردیبهشت ۱۴۰۵، تولد ۱۶ سالگی دخترم را جشن ...
25 مرداد 1405

روزهای جنگ

سوین جانم، گاهی یادم می‌رود برایت بنویسم؛ همان وبلاگی که از روزهای اول آمدنت به دنیا برایت ساختم تا یک روز، سال‌ها بعد، برگردی و قصه‌ی زندگی‌ات را از زبان مامانت بخوانی. امروز دوباره دلم خواست برایت بنویسم؛ از روزهایی که دنیا برای ما رنگ دیگری داشت. روزهای جنگ... روزهایی که صدای هواپیما، انفجار و خبرهای تلخ، بیشتر از همیشه وارد زندگی‌مان شد. روزهایی که مادر بودن برایم معنای دیگری پیدا کرد؛ بیشتر از همیشه دلم می‌خواست تو را در آغوش بگیرم و مطمئن شوم هیچ اتفاق بدی به تو نزدیک نمی‌شود. شاید آن روزها را وقتی بزرگ‌تر شوی، از اخبار و خاطرات دیگران بشنوی؛ اما من می‌خواهم بدانی که برای من، وسط تمام آن ترس‌ها، تو دلیل ادامه دادن و آرام ماندن...
25 مرداد 1405

تولد ۱۵سالگی ♥︎

‌امان از این اردیبهشت که تمامِ قندهای نخورده را هم در دل من آب می‌ کند که انگار بی‌خیال تمام این خستگی‌ های روزگارم که انگار تو خبر از شکوفه‌ ها آورده‌ ای که انگار تو در گوشم صبح یک روز اردیبهشتی گفته‌ا ی : بیدار شو جانم .. اردیبهشت است 🥹🩷 دختر قشنگ من تولدت مبارک ما ♡♡...
17 ارديبهشت 1404

تولد 14 سالگی سوین جونم🤍

تو از اون آدم قشنگایی. از اون قشنگا که می خوام از ته دل داد بزنم که چقدر دوست دارم. از اون قشنگا که وای چقدر خنده هات قشنگه. از اون قشنگا که حتی گریه هم میکنی زیبایی. تو خیلی قشنگی. مثل قشنگی آسمون. آسمون همیشه قشنگه حتی ابریش. تو آسمون منی.دختر مهربون من تولدت مبارک ما🤍🤍
4 ارديبهشت 1403

یه روز خوب❤️

دختر قشنگم بزرگ شدنت مبارکمون باشه ️امروز از اینکه دیدم واقعا دختر عاقلی هستی،به خودم بالیدم....همینکه مسائلت رو به بابا میگی خیلی خوشحال میشم که با پدرت راحتی و رابطه خوبی دارین....عشق من از خدا برات بهترین ها رو میخوام.....و امروز رو هرگز فراموش نمیکنم... ...
9 تير 1402

تولد سوین جونم❤️

تولد دختر قشنگم.....که از ماه ها قبل براش برنامه ریزی کرد و دوست داشت همه چی عالی پیش بره....و چقدر من عشق میکردم ‌که بزرگ شده و ایده های فوق العاده ای داره ...و خدا رو شکر که همه چی خیلی خوب پیش رفت و خیلی هم به هممون خوش گذشت....دختر قشنگم خیلی دوستت دارم با احساس و مهربون ترینی ️ ️ ️تولدت مبارک ...
26 ارديبهشت 1402

دوست من

بهترین دوست منی....دختر قشنگ و مهربونم میدونی که چقدر دوستت دارم ️داری به سرعت برق و باد بزرگ‌میشی و این روزا کلی با هم حرف میزنیم و خلوت مادر و دختری زیاد داریم و تو دختر عاقل من شدی بهترین دوست من....خیلی نظرت توی همه چی برام مهمه چون خیلی نظرات خوبی میدی ️...
23 دی 1401