3vin3vin، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

هدیه اسمانی

هدیه آسمانی ما سوین ♥️

افتادن اولین مروارید

گل زیبای من امروز دوتا از دندونات لق شده بود من خیلی ذوق کردم.همین الانم افتاد خودت اوردی دادی گفتی مامانی دندونم افتاد....ولی بعدش کلی جیغ زدی و گریه کردی....میگفتی من نمیخوام بیفته....الهی من قربونت برم که خیلی خوبی...
15 مرداد 1395

مسافر کوچولوی من....

دختر گلم من و تو همراه بابا اشکان عزیز راهی مشهد شدیم...با وجود تو کلی بهمون داره خوش میگذره مهربون مامان....سری قبل کوچولوتر بودی ولی الان کاملا همه چیو میفهمیو مدام ازم سوال میکنی....عاشقتم نازنین دختر من....
23 خرداد 1395

دخترم

‌بوی اردیبهشت می آید در این حوالی...   بوی لوس ترین دختر بهار...   که لای موهای فرخورده ی خرمایی رنگش   عطر شکوفه های گیلاس است    و از چشمهای سبزش شیطنت میبارد...   خلاصه که آب و جارو کنید راه را برایش...   این دخترک لوس بهاری    دلش به نازکی شیشه   و قهرش به سختی صخره هاست...   حسابی هوایش را داشته باشید...   تا میتوانید عاشقش باشید    و بوسه خرجش کنید   و دل به دلش بدهید...   سنگ تمام بگذارید ها...   نبینم یک وقت اخم کند   این دخترک لوس چشم سبز بهار... ...
3 ارديبهشت 1395

تولدت مبارک

مهربانم ! یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد و خداوند شب و روز و تمام لحظات با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد تولدت مبارک !
3 ارديبهشت 1395

برای تو مینویسم:

من مادرت هستم.من با عشق با اختیار و اگاهی لازم پذیرفتم که مادرت باشم.تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد و هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنیش لبخند میزند و در اغوش میگیرد  من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابیهای شبانه را.تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت لبخند که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود.تا بدانم حجم لبخند کودکانه ات میتواند معجزه دوباره زندگیم باشد.من نه بهشت میخواهم نه اسمان و زمین.بهشت من زمین من و زندگی من نفسهای ارام کودکی توست که در اغوشم رویای پروانه ارزوهایت را میبینی  من مادرم همانکه خالقم بخشید تا ذره ای حس کنم عظمتش را. من هیچ نمیخواهم هیچ.هیچ روزی ...
5 مهر 1394

ورود به پیش دبستانی

بالاخره روزی که منتظرش بودیم رسید.بیشتر از همیشه استرس داشتم.دل تو دلم نبود که دختر کوچولوی من میخواد بره مدرسه.وای خدای من انگار همین دیروز بود که فرشته مهربون من به دنیا اومده بود.چقدر زود گذشت.امروز پر از بغض بوودم.اخه اصلا طاقت ندارم ازم دور باشی.بابا اشکان مهربون هم همراهت بود و سه تایی با یه شاخه گل زیبا راهی مدرسه شدیم وهمه لحظات قشنگ بود.امیدوارم بتونم مامان خوبی برات باشم و شاهد,موفقیتهات,تو تمام مراحل زندگی باشم.به امید اون روز....
5 مهر 1394

کارای پیش دبستانی

دخترم امسال باید به پیش دبستانی بروی وای که چقدر روزها به سرعت میگذرن...کارای ثبت نامت رو انجام دادیم خریدای مدرسه رو هم انجام دادیم.امروز هم رفتیم برای گرفتن روپوش مدرسه ..اصلا باورم نمیشه که دختر کوچولوی من امسال بره مدرسه.وقتی لباستو پوشیدی گریم گرفت.مهربونم امیدوارم در تمامی مراحل زندگیت موفق باشی....
30 شهريور 1394