3vin3vin، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

هدیه اسمانی

هدیه آسمانی ما سوین ♥️

روزهای جنگ

1405/5/25 18:50
نویسنده : نازنین
170 بازدید
اشتراک گذاری
سوین جانم،
گاهی یادم می‌رود برایت بنویسم؛ همان وبلاگی که از روزهای اول آمدنت به دنیا برایت ساختم تا یک روز، سال‌ها بعد، برگردی و قصه‌ی زندگی‌ات را از زبان مامانت بخوانی.
امروز دوباره دلم خواست برایت بنویسم؛ از روزهایی که دنیا برای ما رنگ دیگری داشت.
روزهای جنگ...
روزهایی که صدای هواپیما، انفجار و خبرهای تلخ، بیشتر از همیشه وارد زندگی‌مان شد. روزهایی که مادر بودن برایم معنای دیگری پیدا کرد؛ بیشتر از همیشه دلم می‌خواست تو را در آغوش بگیرم و مطمئن شوم هیچ اتفاق بدی به تو نزدیک نمی‌شود.
شاید آن روزها را وقتی بزرگ‌تر شوی، از اخبار و خاطرات دیگران بشنوی؛ اما من می‌خواهم بدانی که برای من، وسط تمام آن ترس‌ها، تو دلیل ادامه دادن و آرام ماندن بودی.
گاهی فقط نگاهت می‌کردم و با خودم می‌گفتم: «کاش دنیا همیشه برای دخترم جای امنی باشد.»
ما روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم. روزهایی که مجبور شدیم از خانه و زندگی‌مان فاصله بگیریم، جاهای مختلف بمانیم و با نگرانیِ فردا زندگی کنیم. اما در تمام آن روزها، چیزی که برایم مهم‌تر از همه بود، این بود که تو کنارم باشی و تا جایی که می‌توانم، کودکی و آرامشت را از ترس‌های بزرگسالانه دور نگه دارم.
سوین من، شاید وقتی این نوشته را می‌خوانی، آن روزها خیلی دور به نظر برسند. شاید حتی جزئیاتشان را یادت نباشد.
اما من یادم می‌ماند.
یادم می‌ماند که در سخت‌ترین روزها، هنوز لبخند تو می‌توانست خانه را روشن کند.
و اگر روزی این نوشته را خواندی، فقط یک چیز را بدان:
مامان همیشه، در هر شرایطی، تمام تلاشش را کرد که دنیا برای تو کمی امن‌تر، آرام‌تر و مهربان‌تر باشد.
دوستت دارم؛ بیشتر از تمام کلماتی که اینجا می‌توانم بنویسم.
مامان 🤍
پسندها (2)

نظرات (0)