3vin3vin، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره

هدیه اسمانی

هدیه آسمانی ما سوین ♥️

5 ماهگی سوین جون

دختر قشنگم امروز۴/۷/۸۹ پنج ماهه شد خدا جون شکرت سوین مامان خیلی کارا یاد گرفته مثل اینکه:دیگه نمیتونم تنهاش بزارم چون تا ازش غافل میشیم بر میگرده و میخواد چهار دست و پا بره.گرفتن شیشه اش با دستای کوچولوش.بوف بوف کردن.سرفه های لوسی.دیدن تلویزیون.ددری شدن.تلفظ ز و خ. غرغر کردن.عصبانی شدن و تقلید حرکات دیگران و...................که همگیش برام جالبه و جذاب ...
19 بهمن 1389

اولین حموم با مامان نازنین

  امروز برای اولین بار دیگه ترس و گذاشتم کنار و سوین جونم رو بردم حموم اولش میترسیدم ولی خیلی خوب بود کمی هم سخت بود ولی باهاش حال کردم دختر گلم عاشق حمومه سوین گولو عاشقتم.......................................................... ...
19 بهمن 1389

کارهای جدید سوین جون در4 ماهگی

دختر نازم عزیز دلم کارای جدیدتری یاد گرفته مثل:خنده های طولانی .خوردن تمام دستش.قل خوردن.دمر شدن بغض کردن و سر کار گذاشتن من.تقلید کارای من و تو روروک نشستن با اینکه هنوز پاهای کوچولوش به زمین نمیرسه قربونش برم من........................ ...
19 بهمن 1389

واکسن 4 ماهگی سوین جونم

سوین مامان امروز ۴/۶/۸۹ باید واکسن میزد من که بازم طاقت دیدنش رو نداشتم.....................صبح همراه بابا اشکان رفتیم  بعدشم رفتیم خونه مامانی و به دخملی رسیدیم ولی کم کم داشت بی حال میشد قربونش برم اخه خیلی جیگیلی بیگیلیه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
19 بهمن 1389

4ماهگی سوین مامان

۴ ماهگی دختر گلم مبارکککککککککککککککککککککککککک.................................................۴ ماه گذشت و چقدر زود گذشت عزیز دلم ومن هر روز بیشتر از روز قبل تو رو دوست دارم نمیدونم چه جوری برات وصف کنم گوگولی من ...
19 بهمن 1389

3 ماهگی سوین نازم

  ۳ ماهگی دختر نازم مبارک ۳ماه گذشت................................................ خدایا شکرت............................................................................................................... امروز ۴/۵/۸۹ همراه مامانی وبابا اشکان رفتیم بیمارستان صارم برای چکاپ ماهیانه شما سوین گلم ولی گوگولی ابرومون رو بردی چون خیلی ازت تعریف کردیم که دخترمون ارومه گریه نمیکنه و ................................ ولی فکر کنم از دکتره خوشت نیومده بود اونجا رو گذاشتی رو سرت وقتی از مطب اومدیم بیرون خندیدی قربونت برم من سوین جونم ...
17 بهمن 1389