18ماهگی سوین جونم
سوین گلم ١٨ ماهگیت مبارک.امروز تو ١٨ ماهه شدی ومن خیلی خوشحالم ولی ناراحتم از اینکه باید واکسن بزنی ولی چاره ای نداریم...این ماه هم کارای جدیدی یاد گرفتی مثل:بابا میخواد بره بیرون میری جورابشو براش میاری.اعضای بدنتو میشناسی.هر چیزی که بر میداری و قایم میکنی جاشو ازت می پرسیم ما رو میبری بهمون نشون میدی.به تنهایی میری و رو صندلی میشینی.اخم کردنم یاد گرفتی و همش به من اخم میکنی ولی بعدش زود میخندی...قربونت برم من...هنوز هم اشیا رو پرتاب میکنی و هنوز از سرت نیفتاده.عاشق مایعات هستی مثل دوغ وچای و اب ونوشابه..........خیلی هم کم غذا شدی عزیزم...در ضمن خیلی هم خرابکاری میکنی مثل:شکستن ظرف مایه دستشویی اونم با پات و شکستن جا صابونی وشکستن گلدون ...
نویسنده :
نازنین
11:31
سوین گولو سرما خورده...
سوین جونم چند روزه سرما خوردی و بی حالی الهی بمیرم برات که طاقت بیماری تو رو ندارم اشتهای غذا خوردنم نداری ولی گلم مثل همیشه صبوری البته دندوناتم دارن در میان و کلی اذیتت میکنن ولی عجب دندونای پر ماجرایی شدناااااااااا امیدوارم زودتر خوب شی گلم ....کاش هیچ وقت تو مریض نشی و به جای تو من مریض شم.........قربونت برم من عزیز دلم ...
نویسنده :
نازنین
10:58
روز فرشته کوچولوی من...
دختر گلم 16مهر روز جهانی کودک بود...روز تو فرشته کوچولوی من که بی نهایت دوستت دارم و همیشه بهترینها رو برای تو میخوام به خاطر همین همرا تو و خاله سارا رفتیم و برات اسباب بازی خریدیم و تو هم خوشت اومد ازشون قربونت برم گل من که بهترینی واسم ...
نویسنده :
نازنین
10:49
تولد اراز کوچولو
امروز تولد اراز کوچولو یکی از دوستان نی نی سایتی ما بود وبه تو خیلی خوش گذشت فکر کنم اولین بار بود که این همه بچه میدیدی و خیلی خوشحال بودی و بغل همه هم رفتی وبا دوستات هم کلی بازی کردی انقدر خسته شده بودی که وقتی رسیدیم خونه خوابت برد قربون دخمل اجتماعی خودم برم... ...
نویسنده :
نازنین
22:46
روز تو ........
سوین گلم امروز روز دختر بود .روز تو بود عزیزم روزت مبارک.امیدوارم همیشه لبانت خندان باشه و شاد باشی و به تمام ارزوهای قشنگت برسی و فارغ از هر غمی زندگی کنی.........من هم به مناسبت این روز برات یه هدیه گرفتم که امیدوارم خوشت اومده باشه...خیلی دوستت دارم عزیزم ...
نویسنده :
نازنین
1:02
شکلات
سوین جونم امروز مشغول انجام دادن کارام بودم که دیدم صدایی از تو نمیاد اینجور مواقع حتما داری یه کاری میکنی اومدم دیدم رفتی بالای مبل ایستادی تا دستت به ظرف شکلاتی که روی میزه برسه و داری شکلات میخوری کلی تعجب کردم و خندم هم گرفته بود اخه همیشه خودم بهت شکلات میدم و چون مغز داره در میارمش و شکلاتش رو بهت میدم ولی اینبار خودت این کار رو کرده بودی و مغزش هم دادی به من وبه همون یکی بسنده نکردی یکی دیگه هم نوش جان کردی قربونت برم من که داری کم کم بزرگ میشی... ...
نویسنده :
نازنین
17:26






